تبليغاتX
عشقولانه

خدا حافظی

سلام دوستان گلم

ممنون که منو تا حالا تحمل کردین .

برام قوت قلب بودین  بهم دلگرمی دادین که تا اینجا باهاتون بودم

با اجازه تون دیگه دارم میرم  برام دعا کنید همه تون و دوست دارم

کمی گرفتارم شاید زود برگشتم نمیدونم شاید هم ... نمیدونم

دلم گرفته برام دعا کنید

 

چند تا متن برای خدا حافظی

کسی را برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگ داشته باشه تا مجبور نشی برای اینکه در قلبش جا بگیری خودت را کوچک کنی

غضنفر راديولوژيست ميشه به مريض ميگه: تو عکستون يک شکستگي تو دنده راست سينه تون ديدم، اما نگران نباشيد با فوتوشاپ درستش میکنم

مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب! افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كس و نا كسي !!! و ديگه خودتون اينكاره ايد و ميدونيد ديگه ...!!!!! فوايد اندك امتحانات : نوشيدن انواع قهوه هاي مرغوب

بی مزه بودن نه؟؟؟؟؟؟؟خودم هم حالم به هم خورد

نمیدونم چی بنویسم آخه اصلا" ...هیچی بابا ولش کن بای

 


 

نوشته شده توسط عسل در جمعه بیستم دی 1387 ساعت 19:53 موضوع | لینکدونی


امام حسین ع وارزش والای شهادت

 

می شود با.یک    شقایق .لاله زاری را کشید

در میان  .یک   زمستان  نو بهاری را کشید

می توان با قطره ای از خون سرخ هر شهید

در دل شب .آفتاب بیشماری را کشید

می توان با رنگ وبوی نام گلگون حسین

تا قیامت .نقش پاسداری را کشید

می توان با دست های آن علمدار رشید

در دل تاریخ عکس جان نثاری را کشید

در نگاه سرخ رنگ آفتابی در غروب

غربت تنهایی یک تکسواری را کشید

در هوای آن عطش در آن کویر داغ داغ

در کنار آن شهیدان .لاله زاری را کشید

می شود با کربلا .نام زیبای حسین

بر در ودیوار عالم .یادگاری را کشید

می شود با نام زینب در ضمیر  روزگار

نقش های مادران استواری را کشید

 

بين من و تو فاصله تنگاتنگ است

در قاب دلم عکس تو رنگارنگ است

در هر نفسی حسين حسين می گويم

بی عشق حسين نفس کشيدن ننگ است

کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمیشود

  مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمیشود

گریه کنم اگر همی بهر تو گریه میکنم                              

 ورنه ز دیده ام عبث اشک جدا نمیشود

گرد حرم دویده ام،صفا و مروه دیده ام

هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود

گشته به هر زمان زمین سرخ ز خون اهل بیت             

خون کسی چو خون تو خون خدا نمی شود

کسی که گشت گرد تو گرد گنه نمیرود                                     

 پیرو خط کربلا اهل خطا نمیشود

فرمانده عشاق دل آگاه حسين است

بيراهه مرو ساده ترين راه حسين است

از مردم گمراه جهان راه مجوييد

نزديك ترين راه به الله حسين است

شادی هر دو جهان بی تو مرا جز غم نيست

جنت بی تو عذابش ز جهنم کم نيست

اذني بده حسين گداي درت شويم

جان در رهت نهاده فداي سرت شويم

افراشته ايم در عزاي تو ما پرچم سياه

تا رو سفيد نزد تو و مادرت شويم

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود

شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلخ تر از تلخ در تاریخ

که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرم بود...

 هرکه را عشق حسین نیست زخود بی خبر است  

کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است

بس که  آن جلوه توحید  مرا در نظر است

هرکجا می نگرم نور رخش جلوه گر است

من عاشقم و بی تو بتن تاب ندارم

مشغول به ذ كر توام و خواب ندارم

فریاد زنم روز قیامت كه حسین جان

من نوكرم و غیر تو ارباب ندارم

در باور شب ، شهاب بودن ، عشق است        

 هم صحبت آفتاب بودن ، عشق است  

در کرب و بلا به روی لب‌های حسین (ع)        

 یک جرعه زلال آب بودن ، عشق است

ای كشتی نجـات زمان كشتیم شكست

افتاده ام به ورطه گرداب خود پرست

در زیـر تـازیانه رگبــار و صــاعقه

پشتم خمید و رشته امید من گسست

دستـم بگیر و ساحـل امـني ببر مــرا

می ترسم از تلاطم این موج های مست

در عرشـه سفینـه ات ای نـوح كـربلا

جایی برای آدم كشتی شكسته هست؟

هركس كه دید حال پریشان وزار من

تنها نهاد دست تاسف به روی دست

سوگند برخدا كه تو دریا دلی حسین

باید فقط به لطف تو چشم امید بست

کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نکنی

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

امان شكفتن

ميزبانان

به دعوت باطل رفتند

ميزبانان به بيعت آذوقه

دلقكي بر شمشير خليفه مي رقصيد

پريشاني در كوفه فراوان بود

قوس قامت بيهوده گان

به التزام تملق حيات داشت

چشمان سمج خداناپرستان

به پايداري شب اصرار داشت  

ميزبانان موافق

نان بيعت را تبليغ مي كنند

هفتاد و دو آفتاب

به ادامه انتشار كهكشان

از روشناي مشرق عشق برآمدند

در گذرگاه حادثه ايستادند

پيراهن خستگي را

بابلند نيزه دريدند

پيش هجوم آنان

سينه دريدند

هفتاد و دو آفتاب از ايمان

كه قوام زمين

در قيامشان نشسته بود

فرومايگان

دست تقلب را

در برابر شتابناكي ايشان گشودند

اينان به اعتماد خدا

به اعتصام خويش نماز بردند

بايد به آن قبيله دشنام داد

كه در راحت سايه نشستند

و امان شكفتن در خويش را كشتند

بايد به آن طايفه پشت كرد

كه دل خورشيد را شكستند

كدام صميميت

به انتشار مظلوميت شمايان دست زد

كه هنوز هم

توفان از آن زمين

به ناله مي گذرد

و ابر به سوگواري

بر آن سايه مي اندازد

آه ! اي بزرگواران ! ياران !

عطش ناپيداي شما را

هزار اقيانوس به تمنا نشسته است

اي پرندگان افق هاي آبي دور از چشم !

گوش من

صداي بالهاتان را شنيد

آيا جز به تحير

چگونه مي توان درشما درنگ كرد

مثل جنگل خدا

وقتي شما را بريدند

زمين عطشناك پايين

زير معنويت خونتان روييد

و افق به مرتبه ظهور آمد

اسب سحر شيهه اي كشيد

هفتاد و دو آفتاب

از جنگل نيزه برآمد.

ای شهید کوی ربانی حسین                    

  نیست در عالم تو را ثانی حسین

کشتی این عالم ایجاد را

   لنگر وفرمان وسکانی حسین

جان به قربانت که جانرا کرده ای                  

  در ره الله قربانی حسین

عاشقان راه کوی خویش را

   در بقا فردوس ورضوانی حسین

در زمین کربلا خواندند تو را                            

 کوفیان از بهر مهمانی حسین

اندر آن دشت بلا کشتند تو را

قومی دور از راه انسانی حسین

کرده ای با خون خود ترویج دین                      

 همچنان آیات قرآنی حسین

 ای که قبل از آمدن در این جهان

 کرده جبریلت ثنا خوانی حسین

اشقیا گویا تو را نشناختند                            

 وارث ملک سلیمان حسین

خادمت را افتخار ی داده حق

 بیشتر از سلطانی حسین

یاورانت را همه کردند شهید                        

  فرقه ای دور از مسلمانی حسین

فرقهای دیگر زدند آتش زکین

بر حریم آل عمرانی حسین

خادمت را افتخاری داده حق                        

 بیشتر از تاج سُلطانی حسین

من چه گویم تا عزا بر پا کنند

 یوسف ویعقوب  کنعانی حسین

 من چه گویم تا شود ماتم سرا                     

 عالم ایجاد یزدانی حسین

این شنیدم از فقیهی کین توئی

  عالم ایجاد را بانی حسین

همچنین با امر حق در دست تو                     

 گردد این عالم همه فانی حسین

پیش جدْت در زمان کودکی                           

جبرئیلت کرد  دربانی حسین

شیعیانت می کنند جان را فدا                      

 هم به ظاهر هم به پنهانی حسین

از تو میخواهم ببخشائی به من

 قوَت نطق وسخندانی حسین

تا کنم اندر مجالس روز وشب                         

 مدح تو جا سخنرانی حسین

کن نظر بر مفتخر تا او شود

مستحق عفو سبحانی حسین

گر تو باشی شافعش روز جزا                        

  بگذرد از پل به آسانی حسین

کن شفاعت جد وباب ومادرش

  پیش ذات پاک رحمانی حسین

هم شفاعت کن همه اجداد او                       

  پیش داور روز پایانی حسین

می شود با.یک    شقایق .لاله زاری را کشید

در میان  .یک   زمستان  نو بهاری را کشید

می توان با قطره ای از خون سرخ هر شهید

در دل شب .آفتاب بیشماری را کشید

می توان با رنگ وبوی نام گلگون حسین

تا قیامت .نقش پاسداری را کشید

می توان با دست های آن علمدار رشید

در دل تاریخ عکس جان نثاری را کشید

در نگاه سرخ رنگ آفتابی در غروب

غربت تنهایی یک تکسواری را کشید

در هوای آن عطش در آن کویر داغ داغ

در کنار آن شهیدان .لاله زاری را کشید

می شود با کربلا .نام زیبای حسین

بر در ودیوار عالم .یادگاری را کشید

می شود با نام زینب در ضمیر  روزگار

نقش های مادران استواری را کشید 

ثارالله و ابن ثاره

تو همان خون خدایی، همه انوار هدایی

تو شه کرب و بلایی، تو امام شهدایی

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

تو همان فلک نجاتی، تو حیاتی، تو مماتی

تو قتیل العبراتی، هدف تیر جفایی

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

بدنت زخمی و عریان، کفنت خاک بیابان

به تنت زخم فراوان، هدف تیر جفایی 

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره! 

تویی آن عهد الستم، همه بودم، همه هستم

ز ازل دل به توبستم، نکنم از تو جدایی 

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

بدنت چون گل پرپر، ز دمِ نیزه و خنجر 

لب دریا، تن بی سر، گلوی تشنه چرایی

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

تو صلاتی، تو صیامی، تو چراغ شب شامی

تو که خود ماه تمامی،  زچه در طشت طلایی؟ 

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

همه ی صبر و قرارم! همه ی دارو ندارم! 

نگهی بر دل زارم، که غمم را بفزایی

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

دلم مجنون صحراي حسين است

سرم خاك كف پاي حسين است

مترسانيدم از روز قيامت

قيامت قد و بالاي حسين است

خون ساقی می‌چكد از خنجر خونخواره‌ای

چون فرو افتاده شاهی از فراز باره‌ای

 خاتمی در كام شاه تشنه‌كامان مانده است

ساقی كوثر! مگر م‍ِی‌ْ داده سنگ خاره‌ای

سعی بسیاری كند ساقی صفای روی او 

هاجری بینم قدح‌كش در كنار ساره‌ای

 خاتم شاهی به دست اهرمن دادن خطاست

چون برید از بند انگشتان شه، كو چاره‌‌ای

 ماه كنعان كرده پنهان در تنور خانه‌ای

م‍ُلحد پست پلیدی، زادۀ بدكاره‌ای

می‌كشان رفتند و ساقی رفت و آتش درگرفت

شعله زد بر دامن پروانه آواره‌ای

امشب ای افلاكیان ما خاكیان در آتشیم

ای فلك بنگر زمین گردیده آتش‌پاره‌ای

از سلیمان كنیت‌ِ «سلطان»گرفتم می‌ بریز

بعد از این سلطان شعرم در غزل مه‌پاره‌ای

عشق یعنی آتش افروخته

عشق یعنی خیمه های سوخته

عشق یعنی حاجی بیت الحرام

دل بریدن ها وحج ناتمام

عشق یعنی غربت نور دوعین

عشق یعنی گریه برقبر حسین

 


 

نوشته شده توسط عسل در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 ساعت 13:34 موضوع | لینکدونی


کریسمس مبارک

سلام بچه ها عیدتون مبارک...

 


 

نوشته شده توسط عسل در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت 23:18 موضوع | لینکدونی


مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید...

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید... 

سلام
میلاد مسعود و مبارک منجی عالم بشریت حضرت بقیه الله العظم (عج) بر تمامی دوستداران و منتظران آن بزرگوار مبارک باد .

نه غمی میرود ونی هوسی می آید
عجب ای دل که هنوزت نفسی می آید
با تو آه دل گرم و دم گیرایی نیست
من اگر داد زنم دادرسی می آید
هر غمی هست در خانه ی ما می پرسد
ناکسی بین به سراغ چه کسی می آید
اختر شب به فغان دل یوسف در چاه
گفت خاموش که بانگ جرسی می آید
مرغ محبوس گرش در چمن آزاد کنی
باز مسکین به هوای قفسی می آید
برو از سر پل آفاق ببین سیل قرون
کاروانی که بسی رفت و بسی می آید
شبروان دست گرفتند به دیوار و عصا
کز در شحنه صدای عسسی می آید
موسی تیره شب وادی ایمن داند
کز کجا جلوه ی قدس قبسی می آید
« شهریارا » سحر از خواجه زدم فالی گفت :
« مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید »

 

آسمان ، آبي تر،

آب ، آبي تر.

زندگاني سيبي است ، گاز بايد زد با پوست.

آفتابي يكدست.

من اناري را ، مي كنم دانه ، به دل مي گويم:

خوب بود اين مردم ، دانه هاي دلشان پيدا بود.

مي پرد در چشمم آب انار:اشك مي ريزم.


 


 

نوشته شده توسط عسل در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 16:21 موضوع | لینکدونی


من بگو دوستت دارم .... !

 
 
 

اگر می خواهی زیبا ترین باشی همیشه به من بگو دوستت دارم .... !

 

 


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر

رودیست که از چشمانت جاری است.

 

بزن باران تو خیسم کن کثیفم من تمیزم کن

 دلم مرده تو یادم کن ستم خورده صدایم کن صدایم کن

 توی غربت چشام بسته شب تاریک گلوم بسته

 هوای سرد دلم خسته توی ظلمت بزن باران بزن باران

هوا غمگین پر از گرده توی سینم پر از درده غم یادش چقدر سرده

 تو این احساس بزن باران بزن باران بزن باران

 تو خیسم کن کثیفم من تمیزم کن

 دلم مرده تو یادم کن ستم خورده صدایم کن صدایم کن صدایم کن...

 

وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره

وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي

 وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخت.

 

زندگی مزرعه صلح و صفاست ، چشمه خوبیهاست

دانه ای گر بنشانی در خاک ، حاصلش خرمنی از مهر و وفاست .

عشق باید ورزید ، مهر باید افشاد ، زیستن با مردم ، مهربانیست به خود

این یامی است که در قلب ره می یابد

مردمی باید بود                 مردمی باید زیست                مردمی باید ماند

 

 

در کلام ممکن است هر کس ادعای عشق داشته باشد اما در عمل است که عاشق  شناخته می شود . عشق  آن است که  عاشق  جز  معشوق نبیند.خود را نبیند او را ببیند.همه چیز را برای او بخواهد.او را برای او بخواهد نه برای خود.

 نمی خواهم عشق ام  برام مثل گل یخی باشه و 

                    بترسم از اینکه آب بشی واین گل من هر روز و روز کوچکتر بشه

شب یلداتون مبارک و امیدوارم که سرخیتون مثل انار ، لباتون مثل پسته  خندان و زندگیتون مثل هندوانه شیرین

 


 

نوشته شده توسط عسل در یکشنبه یکم دی 1387 ساعت 0:30 موضوع | لینکدونی


عید سعید غدیر مبارک باد

 

 

عید سعید غدیر خم،
عید الله الاکبر، موعد رضای معبود و گاه ابلاغ فریضه معهود، هنگامه سرور عاشقان
ولایت و سرآغاز اعتصام به حبل متین امامت،
بر وجود اقدس ولی‌عصر (عج) و بر جمله مسلمین جهان به خصوص همسرعزیزم گرامی، تبریک و
تهنیت باد.

 
سالروز اکمال دین به اعلان وصایت امیرالمؤمنین (علیه السلام)،
عید سعید غدیر خم
را به تمامی مسلمانان و دوستان عزیز م
تبریک و تهنیت می گویم.

عید سعید غدیر مبارک باد

یا رب مکن از لطف پریشان ما را
هر چند که هست جرم و عصیان ما را 
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
محتاج بغیرخود مگردان ما را
 

 


 

نوشته شده توسط عسل در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 22:50 موضوع | لینکدونی


عید قربان مبارک

 

این روزا خیلی مواظب خودت باش… جونت در خطره… ممکنه سرتو ببرن…

عید قربان بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد.

 


 

نوشته شده توسط عسل در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 ساعت 15:48 موضوع | لینکدونی


اگر بودی.......

 

همه در حسرت یک پروازند...

من به پرواز نمی اندیشم...

به تو می اندیشم...

تو که زیباتر از اندیشه یک پروازی

خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان

ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من

دل من داند و من دانم و دل داند و من

خیره شدن درچشمانت تجربه ایست که به تکرارش می ارزد

کار گل زار شود گر تو به گلزار آیی

نرخ یوسف شکند گر تو به بازار آیی

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..

حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...

عشق رو تجربه كن...

حتي اگر توش شکست بخوري .......

اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره

 

عشق در لحظه اي پديد مي آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است

 

اگر بودي دلم نالان نمي شد

اسير دست نااهلان نمي شد

اگر بودي كنارم يار زيبا

اگر بودي كنار اين دل زار

دل ديوانه سرگردان نمي شد

اگر بودي كنار ما چه مي شد؟

اگر بودي دلم گريان نمي شد

 

تاشقایق هست زندگی باید کرد...

 


 

نوشته شده توسط عسل در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 12:11 موضوع | لینکدونی


( دكتر علي شريعتي )

 

 

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند

                                                      ( دكتر علي شريعتي )

      


اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي

را بالا ببري...

                                                          (دكتر علي شريعتي)

       

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد

و با عشق مي ميرد ...

                                                    (دكتر علي شريعتي)

       

اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي

آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است ...

                                                     (دكتر علي شريعتي)

      

 


 

نوشته شده توسط عسل در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 14:0 موضوع | لینکدونی


به من نگو دوستت دارم كه باورم نميشه.....

 

يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بربخورد...

نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد ...

خطي ننويسم که آزار دهد کسي را....

يادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست...

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست...........

يادم باشد زندگي را دوست دارم...

يادم باشد هرگاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي‌زباني که به سوي قربانگاه مي‌رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم...

يادم باشد مي‌توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي که از سازش عشق مي‌بارد به اسرار عشق پي‌برد و زنده شد...

 

 

حالا كه كار تو شده
پر از نيرنگ و ريا
حالا كه دل توشده
فرسنگها دور از خدا


به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

به من نگو دوستت دارم كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم كه باورم نميشه

تو با اين چرب زبوني
هی به من دروغ ميگي
ميخواهي گولم بزني
هی به من دروغ ميگي


به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

حالا كه كار تو شده
پر از نيرنگ و ريا
حالا كه دل توشده
فرسنگها دور از خدا


به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

به من نگو دوستت دارم كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم كه باورم نميشه

تو با دل شكسته ام
انقده جفا نكن
تو اگه دوستم نداري
اينجوري بد تا نكن


به من نگو دوست دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

به من نگو دوستت دارم كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم كه باورم نميشه

 


 

نوشته شده توسط عسل در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 22:24 موضوع | لینکدونی


خداوند بی نهایت است

خداوند بی نهایت است

اما به قدر نیاز تو فرود می آید

به قدر آرزوی تو گسترده میشود

و به قدر ایمان تو کارگشاست.

 

چشم اگر مستی کند از کاسه بیرونش کنم

دوست اگر دوستی کند صد جان به قربانش کنم

آن كه چشمان تو را اين همه زيبا ميكرد

كاش از روز ازل فكر دل ما ميكرد

 

يا نميداد به تو اين همه زيبايي را

يا مرا در غم عشق تو شكيبا ميكرد

 

 

 


 

نوشته شده توسط عسل در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 22:0 موضوع | لینکدونی


میلاد

زیر باران بیا قدم بزنیم                                 

حرف نشنیده ای به هم بزنیم 

نو بگوییم نو بیندیشیم                                       

عادت کهنه را به هم بزنیم 

و ز باران کمی بیاموزیم                                    

که بباریم و حرف کم بزنیم 

کم بباریم اگر ، ولی همه جا                                  

عالمی را به چهره نم بزنیم 

چتر را تا کنیم و خیس شویم                                 

لحظه ای پشت پا به غم بزنیم 

سخن از عشق خود به خود زیباست                        

سخن عاشقانه ای به هم بزنیم 

قلم زندگی به دست دل است                                   

زندگی را بیا رقم بزنیم 

عزيزكم" قطره ها در انتظار تو اند "                            

زیر باران بیا قدم بزنیم 


چه زیباست تو را دوست داشتن زیر باران
چه زیباست تو را دیدن در تک تک قطره هایش
و چه زیباست وقتی که با ابرها فریاد میزنم
دوستت دارم

برای روز میلاد تن من ...نمیخام پیرهن شادی بپوشی ... 


به رسم عادت دیرینه حتی..... برایم جام سر مستی بنوشی... 


برای روز میلادم اگر تو ...به فکر هدیه ایی ارزنده هستی...


منو با خود ببر تا اوج خواستن ...بگو با من که با من زنده هستی...


که من بی تو نه آغازم نه پایان... تویی آغاز روز بودن من ... 

نزار پایان این احساس شیرین ...بشه بی تو غم فرسودن من...


نمیخام از گلای سرخ و آبی... برایم تاج خوشبختی بیاری...


به ارزش های ایثار محبت... به پایم اشک خوشحالی بباری...


بزار از داغی دستهای تنها... بگیره هرم گرما بستر من... 


بزار با تو بسوزه جسم خسته ام... ببینی آتش و خاکستر من ...


تو ای تنها نیاز زنده موندن ...بکش دست نواز بر سر من... 

 به تن کن پیرهنی رنگ محبت... اگه خواستی بیایی دیدن من...

 
که من بی تو نه آغازم نه پایان... تویی آغاز روز بودن من ... 

نزار پایان این احساس شیرین... بشه بی تو غم فرسودن من...

      


 

نوشته شده توسط عسل در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 21:59 موضوع | لینکدونی


لا لایی

                                                           

مهربانی جاده ایست که هرچه پیش تر روند خطرناکتر میشود.


نمیتوان بازگشت....

اما لحظه ای باید درنگ کرد

و شاید چند گامی بر بیراهه رفت.

مدتی است بر جاده ی هموار می رانیم...

حرف های نزدیک دارند فرا میرسند

خطرناک است!

 

(دکتر شریعتی)

                  

بنال ای نی که من غم دارم امشب               نه دلسوز و نه همدم دارم امشب

دلم زخم است از دست غم یار                  هم از غم چشم مرهم دارم امشب

همه چیزم زیادی میکند حیف                 که یار از این میان کم دارم امشب

چو عصری آمد از در گفتم ای دل              همه عیشی فراهم درام امشب

ندانستم که بوم شام غمگین                      به بام روز خرم دارم امشب

برفت و کوره ام در سینه افروخت                  ببین آه دمادم دارم امشب

به امیدی که گل تا صبحدم هست              به مژگان اشک شبنم دارم امشب

سر دل کندن از لعل نگارین                    عجب نقشی به خاتم دارم امشب

اگر رویین تنی باشم به همت                    غمی همتای رستم دارم امشب

                    

اگر تنهاترين تنها شوم ، باز هم خدا هست. او جانشين همه ي

 نداشتن هاست . نفرين و آفرين ها بي ثمر است . اگر تمامي

 خلق گرگهاي هار شوند و از آسمان هول و کينه بر سرم ببارد ،

 تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستي . اي پناهگاه ابدي !

 تو مي تواني جانشين همه ي بي پناهي ها شوي .

دکتر علی شریعتی

                    

از سنگهای سر راه می توان پلکان

 ساخت .حتی در کوچه ی  بن بست

نیز راه آسمان باز است فقط باید پرواز

را آموخت.

لا لایی   ای   دل  غمگین و خسته

لا لایی   ای   گل  بر  باد  نشسته

بخواب امشب  که ما هر دو غروبیم

بخواب جانی که از گیتی گسسته

ببین دیگر کسی هم یادمان نیست

به یاد   این   غم  پایانمان   نیست

نمی دانم چه   آمد  بر  سر عشق

که محبوبی  دگر  از آنمان  نیست

لالا لالا   دل   رسوای   هر روز

لالا لالا   دل    مغموم    امروز

جواب    اشک  های   پیکرم را

چه کس داند جز این ناقوس پر سوز ؟

بخواب آرام که دنیا پر ز پستیست

بخواب اینجا سرای غم پرستیست

بخواب و هردومان را راحتی بخش

که خاموشی نماد کل هستیست

 لالایی ای شکسته بال پرواز

چه آغازی ؟ چه آغازی ؟ چه آغاز ؟

به پایان برده ام من راه تقدیر

تو نیز با خود ببر در خواب این راز ...


 

نوشته شده توسط عسل در پنجشنبه چهارم مهر 1387 ساعت 14:25 موضوع | لینکدونی


خدا حافظ بابا .......

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را...

 

 امشب تمام آیینه ها را صدا کنید...

گاه استجابت است ...

رو به سوی خدا کنید ...

ای دوستان آبرو دار ...

در نزد حق تعالی در نیمه شب قدر ما را هم دعا کنید.

دوباره باز خواهم گشت...

نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

و چشمان تو را با نور خواهم شست...

به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد...

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...

به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند...

 

 

ای آفتاب به شب مبتلا خداحافظ

غریب واره دیر آشنا خداحافظ

به قله ات نرسانید بخت کوتاهم

بلند پایه بالا بلا خداحافظ

تو ابتدای خوش ماجرای من بودی

ای انتهای بد ماجرا خداحافظ

به بسترت نرسیدند کوزه های عطش

سراب تفته چشمه نما خداحافظ

میان ماندن و رفتن درنگ می کشدم

بگو سلام بگویم و یا خداحافظ

قبول می کنم از چشمهای معصومت

که بی گناه ترینی ولی خداحافظ

اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا

ولی برای همیشه تو را خداحافظ .

 

 


 

نوشته شده توسط عسل در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ساعت 16:2 موضوع | لینکدونی


چـه دردیـسـت

چـه دردیـسـت در مـیـان جـمع بـودن         

 

ولـی در گـوشـه ای تـنـها نـشـسـتـــن

 

بـرای دیـگـران چــون کـــوه بـــودن               

 

ولـی در چـشـم خـود آرام شـکســتــن

 

بـرای هـر لـبـی ، شــعــری سـرودن              

 

ولـی لـبـهـای خـود هـمـواره بـسـتــن

 

چـه دردیـسـت در مـیـان جـمـع بودن           

 

ولـی در گـوشـه ای تـنـهـا نـشـســتـن

 

بـه رسـم دوسـتـی ، دسـتـی فـشــردن              

 

ولـی بـا هـر سـخـن ، قـلبی شکســتن

 

به قربت دوستان ، بر خاک سـپـردن         

 

ولـی بـر دل امـیـد ، بـه خـانـه بـسـتن

 

بـه مـن هـر دم نـوای دل زنـد بـانـگ              

 

چه خوش باشد از این ،غم خانه

 

 

 


 

نوشته شده توسط عسل در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 17:5 موضوع | لینکدونی


من ان گلبرگ مغرورم

 از پنجره ی کوچک تنهائیم با تو حرف می زنم
ازپشت دیوارهای دلتنگی

هر شب با قایق غمهایم

در رودخانه ی اشکهایم

برای یافتن تودر انتهای ظلمت
پارومی زنم هرشب ازچشمان مهربان تو

از لابه لای شهرغم
می گویم : هیچ گاه از نظرم دور نخواهی شد

                                      هدیه دوست عزیزم

اكه کسي را دوست داشته باشي ،نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن

  

 آمدنت رنگ نیلی را با سخاوت به آسمان قلبم بخشید.ماندنت,بودنت و

حضورت چه آسان نیلی ام را آبی نمودو رفتنت به سهولت سهل ترینها

خاکستری را برای همیشه در آسمانم جاودانه کرد.کاش آسمان قلبم

همیشه بیرنگ بود.....

 

·       اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد... هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوست دارم...

  غروب جاييست که آسمان زمين را مي بوسد"من امشب براي تو غروب ميکنم . کجايي زمين من؟؟؟؟؟؟

من ان گلبرگ مغرورم

که ميميرم ز بي ابي

ولي با خفت و خواري

پي شبنم نمي گردم 


 

نوشته شده توسط عسل در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 1:45 موضوع | لینکدونی


یا ابا صالح المهدی ادرکنی

 

یا ابا صالح المهدی ادرکنی

خبر آمد خبری در راه است


خبر آمد خبری در راه است
...                                                                          
سر خوش آن دل که از آن آگاه است                 
شاید این جمعه بیاید ...شاید...

                               انشا,الله

 

                  

 

          

 

شاید آن روز که سهراب نوشت :

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت !

باید اینجور نوشت :

هر گلی هم باشد ،

چه شقایق چه گل پیچک و یاس ،

 تا نیاید گل نرگس ( مهدی) زندگی دشوار است .....

 میلاد مهدی موعود (عج) مبارک باد .

 
...                                                      

 

ازعشق توگفتیم ونمک گیر شدیم

تا ساحل چشمان تو تحقیر شدیم

گفتند غروب جمعه خواهی آمد

آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم

 

 

 

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق میشود

عاقبت غربیترین دل نیز عاشق میشود

شرط میبندم زمانی که نه زود است و نه دور

مهربانی حاکم کل مناطق میشود

یا ابا صالح المهدی ادرکنی

 

                  

 

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...

 


 

نوشته شده توسط عسل در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 2:7 موضوع | لینکدونی


ترانه

 

دل به چشمای تو بستم     تو شدی همه وجودم

عشق تو باور من شد              با تموم تا رو پودم

هر کی اومد سر راهم     چشما مو بستم ندیدم

دست تو تو دست من بود        تو رو با دلم خریدم

برای نفس کشیدن            عشق تو طنین من بود

بودن تا پیش چشمام         خواب و رویای شبم بود

من همه ترانه هامو            واسه چشم تو نوشتم

ندونستم تو دروغی            وای چه تلخ سرنوشتم

من بدون تو میمردم                     اما تو تنها نبودی

من واست بازیچه بودم          عشق رویا هام نبودی

هنوزم سخت عزیزم                      باور بد بودن تو

بازی رو دیگه تموم کن            دیگه بسته موندن تو

فکرشم واسم عذاب                 که دلت پر از فریب

هنوزم باور ندارم که                 شدی واسم غریبه

گر چه تو واسم عزیزی نمی بخشم عشق همراهت

تا ابد باید بمونی         آره         تو آتیش اون گناهت

عشقمو بازیچه کردی                خدا برسه به دادت

 

 

 


از لب دریا و ساحل
هرکی یه خاطره داره
آخه دست خیلی ها روتوی دست هم میذاره
دریا حرفی دارم اما
واسه ی گلایه دیره
از خدا میخوام که هیچ وقت
عشقتو از ات نگیره
اما نارفیقی کردی
کردی عشقمو نشونه
باشه اشکالی نداره

ا ما خدامون مهربونه

 

زير بارون راه نرفتي
  تابفهمي من چي ميگم
   تو نديدي اون نگاه رو
   تا بفهمي از كي ميگم.


چشماي اون زير بارون
  سر پناه امن من بود
  سايه بون دنج پلكاش
  جاي خوب گم شدن بود


تنها شب مونده و بارون
 همه ي سهم من اين بود
   تو پرنده بودي من سرو
   ريشه هام توي زمين بود...


اگه اون رو ديده بودي
  با من اين شعر رو مي خوندي
     رو به شب دادي كشيدي
      نازنين ! چرا نموندي ؟


حالا زير چتر بارون
   بي تو خيس خيس خيسم
   زير رگبار گلايه
   دارم از تو مي نويسم


تنها شب مونده و بارون
 همه ي سهم من اين بود
   تو پرنده بودي من سرو
   ريشه هام توي زمين بود

 

  "یغما گلرویی"

 

 

 

                                                        

 

            

 

  این هم تقدیم به همسر گلم

 


 

نوشته شده توسط عسل در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 1:34 موضوع | لینکدونی


معجزه

 

نظرتون در مورد معجزه چیه؟؟؟؟؟؟


 

نوشته شده توسط عسل در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 1:22 موضوع | لینکدونی


فقط به خاطر تنها عشقم (همسر گلم)

 

زندگي شايد تصوير يك رويا باشد در قالب خيال يا انتظاري براي

رسيدن معجزه خوشبختي . شايد هم اميد شيرين رسيدن به ساحل

آرامش باشد و صعود به قله آرزوها و اميد ها .

درست نميدانم اما من زندگي رو با همين روياها. انتظارها. اميدها

ميگذرانم و دوستش دارم ...


عشق...
عشق یعنی با خدا همدم شدن....

             عشق یعنی تشنگی یعنی سراب....

                            عشق یعنی خواستن و له له زدن....

                                         عشق یعنی سوختن و پرپر زدن....

 

عشق یعنی سال های عمر سخت....

              عشق یعنی زهر شیرین بخت تلخ.....

                             عشق یعنی با "خدایا" ساختن....

                                           عشق یعنی چون همیشه باختن....

 

 عشق یعنی حسرت شب های گرم....

            عشق یعنی یاد یک رویای نرم....

                      عشق یعنی یک بیابان خاطره....

                                    عشق یعنی چهاد دیوار بدون پنجره....

 


 

نوشته شده توسط عسل در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 22:50 موضوع | لینکدونی


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting